چالش‌های ترجمه‌ی یک کتاب

چالش‌های ترجمه‌ی یک کتاب

تاریخ: یکم بهمن ماه 1403

نویسنده: مجموعه سایتهای انکلیسی زبان

برگردان از: فرشاد قدیری

کتابها دارای چنان قدرتی هستند که به راستی می‌توانند زندگی‌تان زیر و رو نمایند. برخی از داستان‌ها به نوعی با هویت یک ملت در ارتباطند، مانند شاهنامه‌ی فردوسی برای ما ایرانی‌ها یا افسانه‌ی رابین هود برای مردم بریتانیا. گاهی داستان‌ها توانسته‌اند قوانین یک کشور را تغییر دهند، مانند داستان بی‌نوایان اثر ویکتور هوگو. به جرآت می‌توانم بگویم، خودِ من با هر کتابی که خوانده‌ام، دیگر آن آدم سابق نشدم!

داستان‌ها این قدرت را دارند که پیام مورد نظر نویسنده را در اعماق ذهن ما کاشته و تمام چهارچوب‌های ذهنی‌مان را شخم بزنند. به همین دلیل است که مردم تمام دنیا، داستان‌ها، کتاب‌ها، فیلم‌های سینمایی و نمایش‌های روی صحنه را دوست دارند. همه‌ی ما تشنه‌ی درکی والاتر از زندگی هستیم.

چرا داستان‌ها را دوست داریم؟ زیرا آنها احساسات قوی در ما ایجاد می‌کنند. ما با شخصیت اصلی داستان همزادپنداری می‌کنیم، به همراه او دچار یأس و درماندگی می‌شویم، مبارزه می‌کنیم، گاهی خوشحال شده و گاهی نیز گریه می‌کنیم، سپس جرقه‌ای در ذهن‌مان شکل می‌گیرد، راهی که تا پیش از خواندن این داستان حتی فکرش را هم نمی‌توانستیم بکنیم، به همراه شخصیت اول داستان تمام شجاعت و عزم‌مان را جزم کرده و دست آخر، حتی اگر شده با از دست دادن جان خود، کار درست را انجام می‌دهیم.

احساسات قوی، پیام داستان را به وجودِ ما پیوند می‌زند و این پیام، آدمِ دیگری از ما می‌سازد!

همانقدر که تأثیر این کتاب‌ها می‌تواند عمیق و پیچیده باشد، فرایند ترجمه‌ی آنها نیز دقت و تلاش بسیاری را طلب می‌کند. قرار نیست که تنها معنی کلمات و اصطلاحات را بدانید و برگردانید، بلکه باید احساسات قوی را نیز منتقل نمایید، یعنی همان چیزی که مخاطب حاضر می‌شود تا برای آن پول بدهد!

اگر فقط بنویسید که: ”او سرش را گرفته و از درد بالا و پایین می‌پرید.“ این چندان جذاب نیست. اما اگر همین صحنه را با فرهنگ ایرانی بنویسید: ”او از درد سرش را میان دست‌هایش گرفته و مانند مرغ سر کَنده بالا و پایین می‌پرید و فحش می‌داد.“ آنگاه احساسات قوی را به مخاطب ایرانی منتقل کرده‌اید.

باید در کار ترجمه خلاق و هنرمند باشید. بسیاری از جملات و تشبیهات و اصطلاحاتی که در نسخه‌ی مبدأ می‌بینید، برای مخاطب همان زبان جذاب است اما برای مخاطب فارسی زبان ممکن است چندان دلچسب نباشد. اینجاست که شما به عنوان مترجم باید همدست نویسنده شوید، یعنی خودتان هم باید آدم خلاقی در ”نویسندگی“ بوده و از صنایع ادبی برای القای احساسات قوی به مخاطب فارسی زبان بخوبی استفاده نمایید.

بدین ترتیب می‌توان از ”هنر ترجمه“ سخن گفت. می‌گویند مترجم خوب کسی است که مخاطب حس نکند دارد کتابی ترجمه شده را می‌خواند! او باید چنین برداشت نماید که این کتاب از ابتدا به زبان فارسی و توسط نویسنده‌ای چیره‌دست به نگارش درآمده است.

گام به گام تا ترجمه‌ی یک کتاب داستان

1- کتاب اصلی را با دقت مطالعه نمایید.

پیش از آنکه دست به ترجمه ببرید، کتاب اصلی را یک دُور بطور کامل بخوانید. بدین ترتیب احساس کُلی داستان دست‌تان می‌آید. نوع داستان، الگوهای احساسی آن، نوع زبان و پیکربندی‌اش باید برای شما جا بیفتد. با خواندنِ کامل داستان، درک عمیقی از آن یافته و حالا می‌دانید که با چه چالش‌هایی به هنگام ترجمه روبرو خواهید شد. برای مثال ممکن است با اصطلاحات و کلماتی مواجه شوید که معادل درستی برای آنها در زبان فارسی نباشد. در اینصورت، باید دست به معادل‌سازی‌های مناسبی بزنید تا بتوانید داستان را با همان احساسات قوی به زبان مقصد پیش ببرید.

همچنین با یکبار خواندن، به نوع شخصیت‌ها، فضاها، ساختار داستان و پیام آن مسلط خواهید شد. می‌توانید تمام این موارد با توضیحاتی همراه کنید که مخاطب فارسی زبان‌تان را غرق در داستان نماید. همچنین می‌توانید از توصیفات، تشبیهات و اصطلاحاتی بهره بگیرید که احساسات مخاطب‌تان را بخوبی برانگیخته کند.

2- مخاطب‌تان را بخوبی بشناسید.

در این مورد، حسابی تحقیق نمایید. بویژه در کشور ما، کتاب‌ها تنها زمانی پرفروش می‌شوند که اولین مخاطب کتاب به دیگران توصیه کند که حتماً این کتاب را خریداری کنید! مخاطب شما دقیقاً چه می‌خواهد؟ اگر داستان ترسناک است، پس باید در توصیف فضاها و شخصیت‌ها فرهنگ مخاطبین‌تان را بخوبی درک کرده و بدانید که چطور توصیفاتی می‌تواند وی را بیشتر بترساند و کدام‌ها دیگر برای وی ترسناک نیستند!

اگر مخاطب شما کودکان هستند، زبان کتاب شما نباید پیچیده و دارای اصطلاحات سنگین باشد. آنها تنها جملات ساده و روشن را درک می‌نمایند. گاهی نیز مخاطب شما تنها به دنبال مطالب ادبی فوق سنگین می‌گردد که در اینصورت شما نیز باید دایره‌ی لغات و اصطلاحات بالایی داشته باشید تا بتوانید چنین مخاطبی را سیرآب گردانید.

3- فهرستی از موارد مهم و نام‌ها را بنویسید.

بسیار مهم است که ترجمه‌ی شما بصورت یکدست در بیاید. معمولاً برخی نام‌ها و کلمات منحصر به فردی در یک داستان وجود دارد که به نوعی ماهیت و هویت آن را برای مخاطب مشخص می‌کنند، از نام مکان‌هایی ویژه گرفته تا موجودات افسانه‌ای. ابتدا فهرستی از آنها و مشخصات احتمالی‌شان تهیه نمایید و در طول کارِ ترجمه، همیشه کنار دست‌تان باشد.

سعی کنید تا در سراسر کتاب، از لحنی ثابت بطور پیوسته استفاده کنید تا مخاطب دچار سردرگمی نشود. بویژه در داستان‌های فانتزی، ممکن است نام مکان‌ها و افراد و شخصیت‌ها دارای معنای خاصی نیز باشد. شما می‌توانید برای ترجمه‌ی کتاب هری پاتر، قسمت سوم، نام ”Dementor“ را ”دیوانه‌ساز“ یا با تلفظ خود کلمه ”دیمنتور“ بگذارید اما مهم است که تا آخر داستان از همان واژه برای این موجود خیالی استفاده نمایید.

4- برای کار ترجمه، برنامه و زمانبندی داشته باشید.

این موضوع بسیار مهم است، چه وقتی برای شرکت انتشاراتی کار می‌کنید و چه هنگامی که برای خودتان دست به تایپ می‌شوید. روند کار ترجمه هم بسیار وقتگیر است و هم دقت زیادی را طلب می‌کند. کتاب مورد نظر را به بخش‌های متناسب تقسیم کرده و برای ترجمه‌ی هر بخش، زمان مناسبی را در نظر بگیرید و به آن متعهد شوید. با تعیین زمان پایان برای هر بخش، سوار بر کار می‌شوید و کنترل آن همیشه در دست شما خواهد بود.

همچنین برای ویرایش آخر و ایجاد یکدستی در جملات، وقت کافی در نظر داشته باشید. ممکن است کار ویرایش آخر را خودتان انجام دهید یا بدست یک فرد حرفه‌ای بسپارید. در هر دو مورد لازم است که دقت فدای سرعت نشود! اگر کتاب شما چند روزی دیرتر به چاپ برسد بهتر از آنست که با جملات پر از زگیل، داماد بیچاره را وادار به اسهال بنمایید! (چی گفتم؟!)

تا اینجا روند کار ترجمه را خدمت دوستان ارائه دادم. اما مواردی هم هست که در طی روند ترجمه باید به آنها دقت بفرمایید تا ترجمه‌ای دلچسب داشته باشید.

اول اینکه شما حق ندارید بی‌سواد باشید! بسیاری از مشاغل را می‌توان با وجود بی‌سوادی انجام داد و حقوق خوبی هم گرفت! اما در مورد زبان و ترجمه، خیلی زود آبروی‌تان می‌رود! در هر زمینه‌ای که می‌خواهید کار کنید، ابتدا باید کُلی مطالعه داشته باشید. اگر داستان‌های مرموز و کارآگاهی را ترجمه می‌کنید، باید تمام واژه‌های مخصوص صنف کارآگاهان، پزشکی قانونی، پلیس‌ها و اصطلاحات مربوطه را بلد باشید. این یعنی سطح مطالعه‌ی شما باید بسیار بالا باشد.

1- نویسندگان و سبک‌های آنها را بخوبی بشناسید.

کتاب‌های ترجمه‌ی شده در همان زمینه‌ی داستانی را بخوبی مطالعه کرده و نقدِ صاحب‌نظران بزرگ در مورد آنها را بررسی نمایید. بسیار مهم است که لحنی درخور برای آن داستان به زبان مقصد داشته باشید. برای مثال اگر در یک رمان عاشقانه از لحن رسمی استفاده کنید، احتمالاً آن حالت احساس‌برانگیز را از دست می‌دهید.

2- از عبارت‌هایی استفاده کنید به سرعت قابل درک باشد.

شما در حال نوشتنِ یک قطعه‌ی ادبی سنگین برای یک استاد ادبیات بسیار باسواد نیستید! مخاطب شما نباید مجبور باشد برای درک بخشی از داستان، به لغتنامه مراجعه کند و یا در اینترنت بدنبال معنی آن بگردد. حتی اگر نویسنده‌ی متن اصلی از چنین کلماتی استفاده کرده بود، شما خلاق باشید و جایگزینی قابل درک برای عموم مردم پیدا کنید.

یادم می‌آید که در کتابی واژه‌ی ”الوهیت“ زیاد استفاده شده بود و من در آن زمان حتی تلفظ درست آن را نمی‌دانستم! روزی از طرف انتشارات قرار شد تا من همان کتاب را بازترجمه کنم به شرط آنکه ترجمه‌ای سنگین نباشد و از کلمات ساده‌تری استفاده کنم. من نیز کلمه‌ی ”مقدس“ و ”الهی“ را جایگزین آن کردم.

3- نوع گفتگوها و شخصیت افراد را ثابت نگه دارید.

معمولاً شخصیت‌های یک داستان از لحن خاصی برای حرف زدن استفاده می‌کنند. ممکن یکی از شخصیت‌ها همیشه جدی و خشک حرف بزند یا همیشه زبان نیشداری داشته باشد. باید بتوانید نوع گفتار آن شخصیت را تا آخر داستان حفظ نمایید. هر یک از شخصیت‌های داستان حتماً دارای اخلاق و منش خاصی است که آنهم باید بطور پیوسته حفظ شود مگر آنکه یکی از آنها دارای شخصیت پویا باشد و در طی داستان، به دلایلی دچار تغییر شخصیت شود.

شاید فردی زیاد نکات دستوری را در هنگام حرف زدن رعایت نکند و یا از کلمات عامیانه و نادرست زیاد استفاده کند. مترجم باید در زبان مقصد نیز همین حس را به مخاطب انتقال دهد.

4- از حق کپی‌رایت (حقوق نویسندگان و هنرمندان) و موارد قانونی پیروی نمایید.

در تمام دنیا برای ترجمه‌ی یک اثر نیز باید از صاحب اثر رضایتنامه دریافت کرده و البته حق مالی ایشان را هم پرداخت نمود. گرچه در ایران، برای نویسندگان خارجی این حق کپی‌رایت چندان رعایت نمی‌شود و فعلاً الزامی هم برای آن نیست (البته تا تاریخ نشر این مقاله)!

توصیه‌هایی برای ترجمه‌ی خوب:

1- از یک ویرایشگر و کتابخوان حرفه‌ای کمک بگیرید.

مترجمینی هستند که خودشان کار ویرایش و بازخوانی کتاب را انجام می‌دهند اما بویژه اگر در ابتدای راه هستید، بهتر است که خودتان این کار را انجام نداده و کار را بدست افرادی حرفه‌ای و باتجربه بسپارید. این افراد اغلب خیلی بی‌رحمانه ترجمه‌ی شما را قیچی زده و آن را آرایش می‌کنند. همچنین با بی‌رحمی تمام از کارتان انتقاد کرده و نقاط ضعف‌تان را به رخ شما می‌کشند.

باور کنید که این خوب است! شاید دردناک باشد و احساس کنید که دارند تحقیرتان می‌کنند اما این افراد حرفه‌ای بخوبی بازار کتاب‌های ترجمه شده را می‌شناسند و می‌دانند که مخاطب ایرانی چه می‌خواهد. آنها را شما را رو به جلو هل خواهند داد تا روزی که خودتان صاحب‌نظر شوید.

2- از نرم‌افزارهای ترجمه با احتیاط استفاده کنید.

ترجمه‌ی گوگل و دیگر نرم‌افزارهای مربوطه اغلب، بویژه در زبان فارسی، قادر نیستند ترجمه‌ای روان و دلچسب را ارائه دهند. ممکن است گاهی به شما در درک جمله کمک کنند اما هرگز نباید اجازه دهید که آنها لگام اسب شما را در دست بگیرند. هیچکس حاضر نیست بخاطر ترجمه‌ی گوگل به شما پول بدهد.

3- پس از چاپ نیز، نظرسنجی کنید.

بسیار مهم است که بازخوردی روشن از مخاطبین خود داشته باشید. سعی کنید تا در شبکه‌های اجتماعی فعال بوده و از کسانی که کتاب شما را خوانده‌اند، بخواهید تا نظرشان را با شما در میان بگذارند. از آنها صمیمانه بخواهید که تنها از شما تعریف و تمجید نکرده و با روی باز پذیرای انتقادات آنها باشید. سپس خیلی خونسرد به آنها پاسخی بدهید که نشان دهد می‌خواهید آثار بعدی را بهتر انجام دهید.

4- بازنگری و بازنویسی کنید.

ترجمه کاری بسیار وقتگیر است. هر مترجمی نیاز دارد تا نسخه‌ی ابتدایی ترجمه‌اش را بارها و بارها بازنگری کرده و هر بار بخشی از آن را بازنویسی نماید تا به مرور نسخه‌ای بی‌نقص و عالی را بدست بیاورد. اشتباهات تایپی و چاپی، اشتباه در دستور زبان، اشتباه در انتخاب واژگان و ساختار جمله، اشتباه در اصطلاحات نابجا یا بی‌روج، همگی باید برطرف شوند و حرف مرا باور کنید، تنها با یک بار بازنگری، این کارها انجام نخواهند شد!

دوست اثر ترجمه شده‌تان باشید و هر از گاهی سری به آن بزنید تا باز هم نسخه‌ی بهتری از آن را ارائه دهید.

کلید اصلی برای یک ترجمه‌ی خوب: از آن دور شوید!

مهارت‌های زبانی، خلاقیت، نوآوری، دانش فرهنگی و توجه به نکات ظریف و جزئیات، همگی باعث می‌شوند تا مخاطب شما عاشق‌تان شود! اما شما از آهن و سنگ ساخته نشده‌اید. به عنوان مترجم به شما عرض می‌کنم: ”از پشت میز بلند شده و بروید بیرون!“

پیاده‌روی کنید، عضو باشگاه‌های ورزشی شوید، به قهوه‌فروشی بروید، مسافرت، کتاب‌های جذاب با ترجمه یا تألیف دیگران را بخوانید، فیلم‌هایی که دوست دارید را ببینید، ترجمه می‌تواند مفرح باشد اما کافی نیست!

با دوستان و آشنایان‌تان وقت بگذرانید، غذای مورد علاقه‌تان را درست کنید یا به رستوران بروید، مدیتیشن (مراقبه)، کوه، کنار رودخانه (البته اگر نزدیک‌تان بود!)، بخندید و شاد باشید وگرنه ترجمه روح‌تان را گاز می‌گیرد!

کامیاب و شادکام باشید.

چالش‌های ترجمه‌ی یک کتاب بیشتر بخوانید »