بیشه‌ی گرم

مترجم خوبی باشیم

تاریخ: سوم اسفند 1402

نویسنده: مجموعه سایتهای مرتبط

برگردان از: فرشاد قدیری

مترجمی:

زمانی نلسون ماندلا گفت: «اگر با زبانی صحبت کنید که دیگران آن را یاد گرفته‌اند ، کلام شما در مغز آنان نفوذ می‌کند. اما اگر با زبان خودشان با آنها صحبت کنید، کلام شما در قلب‌شان نفوذ می‌کند!»

همیشه می‌گویند که ترجمه‌ی خوب باید بگونه‌ای باشد که مخاطب احساس نکند این مطلب از زبان مبداء ترجمه شده است! در واقع وی باید چنان غرق در مطلب شود که انگار یک نویسنده‌ی چیره‌دست از ابتدا آن را به همان زبان مقصد نوشته است!

ترجمه از منابع خارجی منافعی را بدنبال دارد:

  • انتقال دانش:

از جمله مهمترین منافعی است که ترجمه بدنبال دارد. وقتی یک فیلسوف، دانشمند و یا متخصص (در هر زمینه‌ای) مطلبی نوین را ارائه می‌دهد، این مترجمین هستند که آن را به تمام کشورهای دنیا انتقال می‌دهند. بویژه وقتی که زبان مادریِ مترجم همان زبان مقصد باشد، وی بخوبی می‌داند که مردم کشورش به چه مواردی علاقه‌مند هستند بنابراین هم مطالب مورد نیاز آنها را انتخاب می‌کند و هم آن را به شکلی روان و قابل درک ارائه می‌دهد. همچنین مترجم می‌تواند با انتخاب مطالبی نوین، کار فرهنگ‌سازی را درپیش بگیرد و به رشد آن جامعه کمک کند.

  • ایجاد پل ارتباطی میان ملت‌ها:

مترجم می‌تواند ملت‌ها را به یکدیگر نزدیک کرده و افکار نژادپرستانه و افراطی را با چالشی سخت روبرو نماید. معمولاً در جوامع مختلف افرادی هستند که نفرت‌پراکنی نسبت به دیگر ملت‌ها یا نژادها و اقوام برای آنها منافعی پلید بدنبال دارد! مترجم می‌تواند «شناخت» از دیگر جوامع را ترویج نموده و از افکار افراطی جلوگیری نماید. ایجاد پل ارتباطی میان ملت‌ها باعث می‌شود تا مرزها کنار گذاشته شده و همه‌ی ما بتوانیم بطور جهانی بیندیشیم و در مقابل تمام دنیا احساس تعلق داشته باشیم.

  • درک گسترده‌ای از دیگر جوامع:

از جمله کارهایی است که به جرأت می‌توان گفت وظیفه‌ی اصلی مترجمین است! مترجمین باعث می‌شوند تا ما بتوانیم در میان ادبیات، فرهنگ و دانشِ دیگر جوامع چرخ بزنیم! بویژه ادبیات هر قومی، بازتابی عمیق از فرهنگ و چهارچوب‌های ذهنی آن جامعه است که هویت مردم را در خود نهفته دارد. اگر به راستی بخواهیم بخشی از این دنیای گسترده باشیم، نکته‌ی اصلی همین است که درک خوبی از فرهنگ‌ها و آنچه که هویت ملت‌ها را تشکیل می‌دهد، داشته باشیم و به آنها همانطور که هستند، احترام بگذاریم. مترجم خوب می‌تواند نقشی مهم در انتقال فرهنگ در میان جوامع داشته باشد و بدون هر گونه پیش‌داوری، باعث شود تا شناخت بهتر و قوی‌تری از دیگر کشورها داشته باشیم.

  • کمک به توسعه‌ی بازار:

مترجمین باعث می‌شوند تا انواع کسب و کارها بتوانند به بازارهای جهانی دست پیدا کنند. آنها جمعیت بزرگتری از مشتریان را پوشش داده و می‌توانند ارتباط مؤثری با آنان برقرار کنند. یک مترجم خوب تمامی مرزهای بین ملت‌ها و کشورها را درهم می‌شکند و تمام دنیا را به بازاری یکپارچه برای محصولات و خدماتِ صادراتی کشورش تبدیل می‌نماید. همچنین وی می‌تواند با ایجاد یک پل دائمی و ارتباط مستمر، به دیگر بازارهای مالی و تجاری کمک کند تا آنها نیز رشد نمایند.

  • انتقال تجربیات، ایده‌ها و اطلاعات:

مترجمین می‌توانند از تکرار اشتباهاتِ دیگر جوامع در جامعه‌ی خود جلوگیری کنند. آنها تجربیات مثبت و منفی را انتقال داده و بدین ترتیب به مردم کشورشان کمک می‌نمایند تا تصمیمات کارآمدتری بگیرند. همچنین انتقال ایده‌هایی که در دیگر جوامع اجرایی شده‌اند می‌تواند به رشد جامعه‌ی مقصد نیز کمک کند. انتقال این ایده‌ها و اندیشه‌های نوین باعث می‌شود تا خلاقیت و نوآوری در جامعه‌ی مقصد نیز رشد نماید. همچنین اطلاعات به روز شده از دیگر جوامع، زحمتِ کنکاش و تلاش برای بدست آوردن دانش را برای جامعه‌ی مقصد کم می‌کند.

  • ایجاد اعتماد و دوستی:

مترجمین باعث می‌شوند تا شناختی دوطرفه برای ملت‌ها بوجود بیاید و جوامع مختلف یکدیگر را همانطور که هستند، بپذیرند. آنها فرهنگِ احترام به یکدیگر را در جامعه جا می‌اندازند. بویژه هنگامی که اخبار مربوط به دیگر جوامع برای جامعه‌ی مقصد ترجمه می‌شود، اغلب همه‌ی ما درک می‌کنیم که به عنوان انسان، هیچ فرقی با یکدیگر نداریم! همه‌ی ما همان حقوقی را می‌خواهیم که دیگر مردمان جهان می‌خواهند. همه‌ی ما بدنبال همان آینده‌ای هستیم که دیگر جوامع دل‌شان می‌خواهد آن را بسازند. بدین ترتیب، نقاط قوت و ضعف جامعه‌ی خودمان را بهتر درک می‌کنیم، یعنی آنچه که باید به آن افتخار نماییم و البته ضعف‌هایی که باید برطرف‌شان کنیم. آنگاه درک می‌نماییم که داشتنِ ضعف نباید موردی برای تنفر باشد بلکه باید روی آن کار کرد، همین!

توصیه‌هایی برای ترجمه‌ی خوب:

برندسازی (معتبرسازی) برای یک مترجم دقیقاً به معنای اعتبار نام خود وی می‌باشد! شما کتابهایی را ترجمه می‌کنید، مردم آنها را می‌خوانند و سپس با نگاهی به جلد کتاب، نام نویسنده، مترجم و احتمالاً نام شرکت انتشاراتی را به خاطر می‌سپارند. البته این را هم در ذهن‌شان حک می‌کنند که آیا بارِ دیگر هم با نام همین مترجم و نویسنده، کتابی را خریداری نمایند یا نه!

خواننده‌ی کتاب ترجمه شده به دیگران نیز توصیه می‌کند تا از همین مترجم کتاب بخرند و حتی به دیگران می‌گوید که این مترجم کتاب‌های باارزشی را ترجمه می‌کند که ارزش پول دادن و وقت گذاشتن را دارند. بنابراین نام شما به عنوان یک مترجم، هم اعتباری برای خودتان است و هم برای کتاب‌هایی که ترجمه می‌نمایید. البته چنانچه برای مخاطبین خود ارزشی قائل نباشید، احتمالاً اولین مخاطب‌تان به دیگران توصیه می‌کند تا دیگر هیچگاه به سراغ کتاب‌های شما نروند!

در ابتدا بسیار ضروری است تا از جایگاه والای خود به عنوان مترجم آگاه باشید. واقعیت این است که مترجم نقش پُررنگی در ایجاد ارتباط بازی می‌کند. خودِ من (فرشاد قدیری) اولین بار در نوجوانی، به توصیه‌ی یکی از دوستان کتاب ربکا (REBECCA نوشته‌ی دافنه دوموریه) را خریدم و شروع به خواندن کردم. دوستِ من گفته بود که این داستانِ بسیار جذابی است و اگر تنها سی صفحه‌ی آن را بخوانی دیگر نمی‌توانی کتاب را زمین بگذاری!

من تا شصت صفحه‌ی آن را خواندم و سپس آن را دور انداختم!

پس مدتی دوستم را در خیابان دیدم و گله کردم که چه داستان مزخرفی بود! او نسخه‌ای از یک مترجم دیگر را به من داد و من تازه فهمیدم که چرا این داستان تا این حد پرفروش شده است!

شما می‌توانید، بعنوان مترجم، فردی را به یک کتابخوان تبدیل کرده و یا او را برای همیشه از کتاب متنفر کنید! درست مانند آشپزی که می‌تواند شما را برای همیشه از خورشت‌سبزی یا خورشت‌ماست متنفر کند یا اینکه برای همیشه عاشق آنها شوید!

مترجم باید باعث نزدیکی بین ملت‌ها شود. مترجم باید بتواند فرهنگ‌سازی کند. مترجم باید دانش روز را انتقال دهد. مترجم باید اندیشه را در میان مردم جا بیندازد. مترجم باید معنای زندگی را برای مخاطبینش تعریف کند. مترجم باید… عاشق ترجمه باشد!

  • بر هر دو زبان مبداء و مقصد تسلط عالی داشته باشید.

«عالی»! تسلط کافی یا فقط تسلط… نه! تسلط عالی! شما باید بخوبی زبان مبداء را درک کرده و سپس برای مخاطب پارسی زبان خود، بسیار روان و قابل درک بنویسید. بنابراین شما قرار نیست مانند کسی که فقط در کلاس‌های زبان‌آموزی شرکت کرده است، زبان مبداء را بلد باشید بلکه باید درست مانند یک پژوهشگر حرفه‌ای، در مورد زبان تحقیق کرده و به تمام زوایای آن بطور حرفه‌ای تسلط داشته باشید.

تمام اصطلاحات را یاد بگیرید و البته معادل‌های مناسب آن در زبان مقصد را نیز بلد باشید. لغات و تمام معانی آنها را زیر و رو کنید! این بسیار مهم است زیرا بسیاری از کلمات در جملات و موقعیت‌های مختلف دارای معادل‌های متفاوتی است یا از ریشه معنی‌شان تغییر می‌کند. نوع جملات را بخوبی تشخیص دهید و آنها را تجزیه و تحلیل کنید، از نقش کلمه (Part of speech) گرفته تا زمان جمله و تا جملات پایه و پیرو، شبه جمله و غیره، تمام بخش‌های جمله را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و در این کار ماهر شوید.

زبان مقصد را بگونه‌ای بنویسید که انگار از ابتدا خودتان دارید به عنوان نویسنده (!)، داستانی از کشوری دیگر را تعریف می‌نمایید. به این معنی که باید درست مانند یک نویسنده بر زبان مقصد (پارسی) اشراف داشته باشید. به عبارت بهتر، تا می‌توانید از نویسندگان و شعرای بزرگ، کتاب بخوانید. آثار ادبیات پارسی را مورد کنکاش قرار دهید و سبک‌های مختلف ادبی را زیر و رو کنید.

در مورد زبان مبداء نیز تا می‌توانید کتاب بخوانید، نه فقط کتاب‌های آموزش زبان، بلکه از نویسندگان بزرگ، بویژه آثار کلاسیک را با دقت مطالعه کنید. آثار کلاسیک اغلب دایره‌ی لغات و اصطلاحات شما را افزایش می‌دهند و از طرفی با انواع جمله‌بندی بخوبی آشنا می‌شوید. سعی کنید تا کتاب اصلی از یک اثر بزرگ را بدست آورده و سپس ترجمه‌ی یک مترجم چیره‌دست را با آن مقایسه نمایید تا کار ترجمه‌ی وی را بخوبی درک نمایید.

  • دست به پژوهش بزنید.

مترجمی از جمله مشاغلی است که شما نمی‌توانید آن را با بی‌سوادی‌تان سر هم بندی کنید! یا سواد کافی دارید… یا ندارید! بسیاری از مشاغل را می‌توان زیر سبیلی رد کرد و بدون انجام کارِ واقعی، دستمزد گرفت! ببخشید که دارم روشن حرف می‌زنم! اما مترجمی را نمی‌شود! یک داستان می‌تواند شامل موارد علمی و فلسفی بسیار عمیق باشد پس شما نیز به عنوان یک مترجم مجبور هستید تا برای یک ترجمه‌ی خوب، در این زمینه‌ها نیز باسواد باشید. همانقدر که یک نویسنده باید در مورد کتابش دست به پژوهش زده باشد، شما نیز باید تحقیق کرده باشید. چنانچه شما از نویسنده‌ی مبداء سواد کمتری دارید، پس اصلاً صلاحیت ترجمه‌ی اثر وی را ندارید! برای آنکه مترجم خوبی باشید، چاره‌ای ندارید جز آنکه سوادتان را در تمام زمینه‌ها بالا ببرید.

تا می‌توانید کتاب‌های فلسفی بخوانید. مطالب علمی را مطالعه کنید. از اخبار روز (سیاسی، علمی، فرهنگی، تاریخی، ورزشی، …) آگاه باشید. کتاب‌های روانشناسی، جامعه‌شناسی، خودشناسی و البته اطلاعات عمومی را کنکاش کنید، منظورم این است که با دقت بخوانید، انگار که می‌خواهید در تمام این زمینه‌ها برای هزاران نفر در یک سالن عظیم سخنرانی نمایید.

  • خوره‌ی کتاب شوید.

کتاب، کتاب و باز هم کتاب! آنهم با دقت! چنانچه خوره‌ی کتاب نباشید، چطور انتظار دارید تا دیگران ترجمه‌های شما را بخوانند؟! اگر خودتان کتابخوان حرفه‌ای نباشید و بعد به دیگران بگویید که کتاب شما را مطالعه کنند، آنگاه آدم دورویی هستید!

کتاب‌ها مهارت شما در نوشتن را افزایش می‌دهند، دایره‌ی لغات شما را وسیع کرده و تسلط‌تان بر اشتباهات رایج را توسعه می‌دهند. کتابخوانی تمرکز شما را به سطح بالاتری سوق می‌دهد و از طرفی به مرور آرامشی با وقار را به شما هدیه می‌کند. وقتی کتاب‌های زیادی بخوانید، بیشتر می‌توانید نیازهای مخاطبین را درک نموده و مطالبی جذاب را برای ترجمه انتخاب نمایید.

کتاب‌ها اندیشه را به شما ارائه می‌کنند. شما دیگر هر خرافه، مزخرف و کوفتی را به عنوان فلسفه‌ی زندگی نمی‌پذیرید و در مقابل آنها پاسخی دندان‌شکن در اختیار خواهید داشت! کتاب‌ها اعتماد به نفس شما را افزایش می‌دهند. در واقع وقتی کتابی را به پایان می‌رسانید و سپس در مورد پیام آن کتاب اندیشه می‌کنید، دیگر آن آدم سابق (پیش از خواندنِ آن کتاب) نخواهید بود! شما پُربارتر شده و حالا خودتان صاحب اندیشه شده‌اید!

در مورد فواید کتابخوانی و مطالعه می‌توانید هزاران مقاله در اینترنت پیدا کنید. کتاب فقط سرگرمی نیست، خوراک اصلی روح، ذهن و حتی هویت شما است.

  • مهارت‌های نوشتاری خود را افزایش دهید.

چنانچه بر زبان مقصد بطور عالی تسلط ندارید، شما را به خدا هیچ چیز را ترجمه نکنید! منظورم این نیست که زبان مادری‌تان را بلد باشید! بی‌شک شما می‌توانید حرف بزنید! منظورم مهارتی عمیق از ایجاد ارتباط با مخاطبین خود است. باید بتوانید جملاتی دلنشین همراه با احساسات قوی به مخاطب خود هدیه کنید. همه می‌نویسند اما آنچه که از یک مترجم (یا نویسنده) انتظار می‌رود، چیزی ورای تایپ کردن با ماکروسافت وُرد است.

جملات شما باید به درون ذهن مخاطب نفوذ کند. باید یاد بگیرید که چشمان مخاطب‌تان را بر روی صفحات ترجمه شده قفل نموده و این کار را با چیره‌دستی انجام دهید. همین مورد است که از شما به عنوان یک مترجم، یک نام معتبر می‌سازد. نوشتنِ شما نباید مانند افراد دیگر باشد، شما باید گیرا و شگفت‌انگیز بنویسید. دیگران می‌نویسند تا منظورشان را انتقال دهند اما مترجم می‌نویسد تا در قلب و روح وی نفوذ کرده و مخاطب را وادار به خواندنِ کتاب کند و فرهنگ کتابخوانی را جا بیندازد.

  • به آنچه که ترجمه می‌کنید، باور داشته باشید.

چنانچه مطلبی را ترجمه می‌کنید که خودتان به آن باور ندارید، آنگاه به مخاطبین خود دروغ گفته‌اید! چنانچه کتابِ غبرستان حیوانات خانگی (نوشته‌ی استفن کینگ با اشتباه عمدی در املای قبرستان) را ترجمه می‌کنید اما خودتان نمی‌توانید مرگ عزیزان‌تان را به عنوان بخشی از زندگی بپذیرید، پس شما فقط کتابی را برای پول درآوردن ارائه کرده‌اید چراکه پیام اصلی این داستان همین است! شما نمی‌توانید و البته حق ندارید تا آنچه که ندارید را به دیگران هدیه کنید، درست مانند فردی که تا سه سال صفحه‌ی انگیزشی را در شبکه‌های اجتماعی راه‌اندازی کرده بود و خودش را بخاطر اعتیاد بازداشت کردند!

بسیار مهم است که وقتی پیامی را به مخاطب خود ارائه می‌کنید، خودتان هم به آن باور داشته باشید در غیر اینصورت خواننده‌ی کتاب شما متوجه می‌شود که شما انرژی لازم برای ترجمه‌ی اثر را نداشته‌اید. از خودتان بپرسید که ارزش‌های شما برای ترجمه‌ی یک اثر چه هستند؟ این کتاب، داستان یا مقاله، چه چیزی در چنته دارد؟ و چرا شما می‌خواهید آن را با مخاطبین خود به اشتراک بگذارید؟

تصور کنید که شما کتابی را در مورد تناسب اندام ترجمه کرده‌اید و سپس در یک نمایشگاه کتاب، شما را دعوت می‌کنند تا اثر ترجمه شده‌ی خود را برای مخاطبین‌تان امضاء نمایید. سپس مخاطب برای امضای کتاب جلو آمده و با مترجمی روبرو می‌شود که خودش کُلی اضافه‌وزن دارد و همانجا دارد با دست‌های چرب، یک نان خامه‌ای بزرگ را گاز می‌زند!

ارزش‌هایتان را بنویسید! این موضوع بسیار مهم است که اگر در نمایشگاه کتاب از شما پرسیدند که چرا ما باید این کتاب را خریده و بخوانیم، شما پاسخی بسیار انگیزه‌بخش در آستین داشته باشید. اگر مخاطب‌تان اثر ترجمه شده‌ی شما را بخواند و تبدیل به آدمی جدید نشود، کتاب‌تان را آتش بزنید! ارزش‌هایی که شما به مخاطب خود ارائه می‌کنید باید از وی انسانی با اندیشه‌های نوین بسازد. پس ابتدا، خودِ شما باید به این ارزشها باور داشته باشید. اگر کتابی در مورد راز ثروتمند شدن ترجمه می‌کنید، نخست خودتان روش‌های آن را امتحان نمایید و ثروتمند شوید! اگر برای شما کارآیی داشت آنگاه می‌توانید به مخاطب‌تان با اعتماد به نفس بالا بگویید که حتماً کتاب شما را خریده و به آن عمل نماید.

  • در موضوعی حرفه‌ای کار کنید.

سعی نمایید تا از این شاخه به آن شاخه نپرید. راستش خودِ من در اوایل کارم، برای برخی از شرکت‌های انتشاراتی بطور سفارشی کتاب ترجمه کرده‌ام! اما حالا تجربه به من می‌گوید که باید تنها در یک رشته‌ی ویژه کار کنم، همان شاخه‌ای که هم به آن علاقه‌مندم و هم به تأثیر آن باور دارم. تمام منابع مربوط به زمینه‌ی کاری خود را مورد مطالعه قرار دهید. تا می‌توانید دانش خود را در آن زمینه بالا ببرید و مهارت پیدا کنید، بگونه‌ای که دیگر هیچ حفره‌ای برایتان باقی نماند.

بویژه اگر کتابی را در مورد موضوعی خاص ترجمه می‌کنید، ممکن است روزی از شما بخواهند تا در افتتاحیه‌ی یک نشست برای مخاطبین سخنرانی داشته باشید و یا از شما برای یک برنامه‌ی تلوزیونی یا رادیویی دعوت کرده و در آنجا پرسش‌هایی را در همان زمینه مطرح نمایند. شما باید بتوانید پاسخ دهید.

حتی در مورد داستان‌ها، باید بتوانید پیام داستان را بخوبی تشریح کرده و تمام اجزای داستانی را برای مخاطبین تجزیه و تحلیل بنمایید. قهرمان اصلی داستان دارای چه نوع شخصیتی است؟ شخصیت ثابت یا پویا؟ آیا پیام داستان از جمله ارزش‌های شماست؟ که البته باید باشد! شخصیت ضد قهرمان داستان دارای چه ویژگی‌هایی است؟ آیا داستان دارای فلسفه‌ی ویژه‌ای برای زندگی است؟

بنابراین شما وظیفه دارید تا همه‌ی مسئولیت‌های مربوط به اثر ترجمه‌ی خود را بپذیرید. اگر مطلبی، داستانی، موضوعی و یا مقاله‌ای را برای ارائه به مخاطبین خود انتخاب کرده‌اید، باید تمام مسئولیت‌های آن و انتقادهایی که در آینده از شما خواهد شد را نیز بپذیرید. کار شما فقط فروش یک کتاب و پول درآوردن نیست! شما در مقابل تأثیری که بر روی مخاطب خود می‌گذارید مسئول هستید و باید پاسخگو باشید. پس تا می‌توانید سواد خود را در زمینه‌ای که می‌خواهید کار کنید بالا ببرید. سواد ناقص بدتر از بی‌سوادی است! ابتدا تمام زوایای موضوع مورد علاقه‌تان را مورد کنکاش قرار داده و دست به پژوهش‌های عمیق بزنید، یادداشت بردارید و چندین بار آنها را بازخوانی نمایید. اگر لازم شد، با متخصصین مصاحبه‌هایی را ترتیب دهید و در مورد توصیه‌های آنان فکر کنید.

  • با ذهنی منتقد، ترجمه‌ی خود را ویرایش کنید.

با دقت و بطور موشکافانه ترجمه‌ی خود را بازخوانی نموده و هرگونه مشکلی در زمینه دستور زبان و اشتباهات املایی را برطرف نمایید. البته گاهی ممکن از اشتباهات رایج در محاوره‌ها استفاده شود اما حتی آنها را هم باید بگونه‌ای قابل درک برای مخاطب بنویسید. خودِ من هر بار که ترجمه کرده‌ام، صدها غلط املایی داشته‌ام و وقتی هم که کتاب چاپ شده، باز هم در بازخوانی کتاب چندین اشتباه املایی دیگر را کشف کرده‌ام!

بنابراین اگر لازم بود، هم برای ویرایش نسخه‌ی اولیه وقت بیشتری بگذارید و هم از یک فرد ماهر بخواهید تا نسخه‌ی نهایی شما را یک بار دیگر مورد بررسی قرار دهد تا نسخه‌ی چاپی باز هم کمتر دارای اشتباهات دستوری و املایی باشد.

مطمئن شوید که جملات شما، تک‌تک آنها، قابل درک و روشن و واضح هستند. چنانچه اشتباهات املایی و دستوری زیاد باشند و یا از جملات و کلمات کم‌ارزش استفاده کرده باشید، مخاطب کتاب شما را کنار می‌گذارد و به هیچکس دیگری هم توصیه نمی‌کند. کاری کنید تا هم مطالعه‌ی کتاب‌تان برای دیگران کاری مفرح و لذت‌بخش باشد و هم مطلب را به روشنی بیان کرده باشید.

  • برای کار ترجمه، برنامه‌ی منظمی داشته باشید.

ترجمه هم کار است! اتفاقاً اصلاً کارِ ساده‌ای هم نیست! خیلی‌ها در همان آغاز اولین کارشان، جا می‌زنند و آن را برای همیشه کنار می‌گذارند. حوصله‌ی زیادی می‌طلبد، سواد زیادی می‌خواهد، مهارت در هر دو زبان مبداء و مقصد را نیاز دارد، باید کار با ماکروسافت وُرد را بخوبی بلد باشید، و خلاصه در آنِ واحد باید حواس‌تان به چند مورد باشد.

اما مهمترین بخش ترجمه: منظم باشید! ساعت هفت به سر کار بروید و فقط برای ناهار و در صورت لزوم برای دستشویی از اتاق بیرون بیایید! هر یکی- دو ساعت، چای یا قهوه یا میوه نوش جان بفرمایید. دوباره تا عصر به سر کار بروید؛ توی اتاق، کسی هم مزاحم نشود! تقریباً تمام مترجمین کتاب در خانه کار می‌کنند و این می‌تواند مشکلاتی را بوجود آورد، از جمله اینکه خانواده شما را سر کار نمی‌بینند! آنها گمان می‌کنند که شما در خانه هستید پس می‌توانند دائم از این موجود تنبل و چندش‌آور بخواهند تا کاری را انجام دهد!

به آنان ثابت کنید که ترجمه کار ساده‌ای نیست و تمرکز بالایی را می‌طلبد. خیلی رو راست بگویید که سر کار هستید و باید تا فلان تاریخ ترجمه‌ی این اثر را به پایان برسانید. حتماً برای پروژه‌ی خود تاریخ آغاز و پایان داشته باشید. اگر روزی ده صفحه را ترجمه می‌کنید، اجازه ندهید کمتر شود. احتمال دارد که شما کارفرمای خودتان باشید و بطور مستقل کار کنید. در اینصورت هم حتماً برگه‌ای را برداشته و مشخصات پروژه‌تان را در آن بنویسید یا حتی قراردادی را با ماکروسافت وُرد تایپ کرده، از روی آن پرینت گرفته و آن را امضاء نمایید! در این قرارداد تاریخ آغاز و تحویل پروژه به خودتان را بطور دقیق ذکر نموده و به آن پایبند باشید. اگر لازم است، خانواده‌تان را در جریان این قرارداد گذاشته و تأکید کنید که چقدر برایتان مهم است که به موقع آن را به اتمام برسانید.

اگر دیگر چاره‌ای برایتان باقی نماند و خانواده با حضور شما در خانه مشکل داشت، یک دفتر ارزان قیمت کرایه کرده یا حتی می‌توانید دفتری را با دیگران شریک شوید! اما هر طور که می‌دانید، به دیگران تفهیم کنید که کارتان برای شما بسیار اهمیت دارد، پاسخگویی به خودتان و مخاطبین‌تان بسیار مهم است و باید به موقع پروژه‌تان پایان یابد. آنها باید بدانند که ترجمه‌ی کتاب برای شما تنها تفریح و پرداختن به علاقه‌تان نیست و در مقابل آن احساس مسئولیت می‌کنید.

ساعت کاری‌تان را مشخص کرده و پس از آن برای خانواده‌تان هم وقت بگذارید، درست مانند هر فرد شاغل دیگری که سر کار می‌رود. اگر تا ساعت چهار بعد از ظهر کار می‌کنید، همیشه و بطور منظم سر کار باشید. سپس دوش گرفته و در اختیار خانواده‌تان باشید! تفریح بروید؛ پارک، سینما، شهر بازی و غیره… دست خانواده‌تان را گرفته و همه را به فلافل در پارک دعوت نمایید! خلاصه از خانه بیرون بروید، ورزش کنید، تغذیه‌ی سالم داشته باشید و حتماً به خودتان برسید! من خیلی خوب می‌دانم که ترجمه چه انرژی وحشتناکی از مترجم می‌گیرد! اگر خود را فدای ترجمه کنید، هم ممکن است خیلی زود این شغل را کنار بگذارید و هم ممکن است دیوانه شوید!

  • با مخاطبین خود در ارتباط باشید.

این نکته‌ی مهمی است. شما نیز مانند هر شغل دیگری باید بدانید که انتظار مخاطبین از شما چیست. اگر از کار شما ایراد می‌گیرند، با بردباری به آنها گوش دهید و این مهارت را یاد بگیرید که از انتقادات، هرچند تند و مخرب، ناراحت نشوید. شاید برخی بخواهند شما را له کنند! اما شما باید به آنها هم بطور حرفه‌ای گوش دهید و سپس انتقاد آنها را مورد بررسی قرار دهید. ممکن است فحش هم بشنوید! باید لبخند بزنید! و سپس طوری پاسخ دهید که انگار هیچ توهینی را نشنیده‌اید! با همان ادبی که از شما انتظار می‌رود.

می‌توانید یک وبلاگ راه‌اندازی کنید، در شبکه‌های اجتماعی فعال باشید، ایمیل‌تان را در اختیار مخاطبین قرار دهید. هر طور که می‌دانید از آنها نظرسنجی کنید و نشان دهید که نظر آنها برایتان مهم است. البته هرگز ارزش‌های راستین خود را بخاطر کسی زیر پا نگذارید زیرا این ارزش‌ها تمام اعتبار شما هستند. دیگران شما را با همین ارزش‌ها می‌شناسند. اما حتی نظرات احمقانه را با ادب و بطور کارشناسی پاسخ دهید.

  • نقدهای مربوط به دیگر کتاب‌ها را مطالعه نمایید.

مطالعه‌ی نقدها و تفسیرهای مربوط به دیگر کتاب‌ها می‌تواند به شما کمک کند تا هم اجزای تشکیل دهنده‌ی کتاب‌ها را بخوبی درک نمایید و هم انتظارات مخاطبین را. همچنین با خواندنِ این نقدها که اغلب در فضای مجازی یافت می‌شوند، می‌توانید اشتباهات دیگر نویسندگان یا مترجمین را بررسی کرده و از آنها اجتناب نمایید. درک بهتر اجزای یک داستان باعث می‌شود تا ترجمه‌ی بهتری را ارائه کرده و البته داستان‌های بهتری را هم برای ترجمه انتخاب کنید.

نقدهای حرفه‌ای از متخصصین حوزه‌ی نویسندگی شامل مواردی هستند که نقاط قوت و ضعف کتاب را به شما معرفی می‌کند و نقدهای عمومی می‌تواند انتظارات مردم از شما را نشان دهد. یک مترجم خوب باید هم موارد حرفه‌ای را بخوبی بشناسد و هم انتظارات مخاطبین را. این نقدها باعث می‌شود تا دقت بیشتری به جزئیات داشته باشید، یکپارچگی را در ترجمه‌ی خود بیشتر رعایت نمایید، دارای انگیزه‌ی بیشتری شوید، ارتباط بهتری با مخاطبین و البته منتقدین حرفه‌ای برقرار نمایید، بطور دائمی بر روی کیفیت ترجمه‌تان کار کنید، نسبت به ترجمه دید حرفه‌ای پیدا نمایید، علاقه و کنجکاوی شما نسبت به ترجمه‌ها افزایش یابد و البته ایده‌های بهتری برای ترجمه پیدا می‌کنید.

  • زبان ترجمه‌ی خود را پیدا کنید.

گاهی با خواندنِ ترجمه‌ی برخی از متون بلافاصله متوجه می‌شوید که مترجم آن چه کسی است، حتی اگر نام آن در ابتدای کتاب چاپ نشده باشد! زیرا هر مترجمی شیوه‌ی زبان خود را دارد. البته در ابتدا، شیوه‌ی یکی از مترجمین صاحب نام که به دل‌تان می‌نشیند را انتخاب کنید اما پس از مدتی که در کار ترجمه مهارت پیدا کردید، همه از متن اثرتان متوجه می‌شوند که این کتاب توسط شما ترجمه شده است زیرا شما نیز چهارچوب‌های ذهنی ویژه‌ی خود را دارید پس حتی نوشتن‌تان نیز رنگ و لعاب همان چهارچوب‌ها را به خود می‌گیرد.

بی‌شک مترجم باید به متن اصلی (مبداء) وفادار باقی بماند اما زبان ترجمه هم چیزی نیست که آن را از دیگران به ارث ببرید و ناخودآگاه شکل می‌گیرد. می‌گویند از روی رانندگی هر کسی می‌توان به شخصیت وی پی بُرد و یا هر فردی دستخط ویژه و منحصر به فرد خود را دارد. نویسندگی و حتی ترجمه هم چنین است. هر نقاشی ابتدا از روی آثار استاد خود کپی می‌کند اما پس از آنکه مهارت پیدا کرد، شیوه‌ی نقاشی خود را در پیش می‌گیرد. هر فوتبالیستی ابتدا هرآنچه که مربی آموزشی‌اش می‌گوید را انجام می‌دهد اما بعد شیوه‌ی بازی خود را شکل می‌دهد.

اگر شما نیز به عنوان مترجم از نوع ترجمه‌تان خوش‌تان آمد، مطمئن باشید که صدها و بلکه هزاران نفر دیگر هم از همین شیوه خوش‌شان می‌آید! امکان ندارد آنچه که شما می‌پسندید را هیچکس دیگری نپسندد! اوایل گمان می‌کردم که من تنها فردی در جهان هستم که عاشق خورش کرفس و شلغم است اما بعد بسیاری از افراد را دیدم که سلیقه‌ی من را دارند! منظورم این نیست که نباید خواسته‌های مخاطبین خود را در نظر بگیرید اما مترجمی، تنها یک مُشت فن نیست، هنر است!

هنر نوشتن، حتی اگر ترجمه‌ای از روی یک متن دیگر باشد، باز هم هنر ذهن و قلب شما است! ابتدا باید مهارت پیدا کنید و البته که کار نیکو کردن از پُر کردن است اما هر شیوه‌ای که قلب‌تان می‌گوید را در پیش بگیرید و مطمئن باشید که تنها نیستید!

همیشه کامیاب و شادکام باشید.

فرشاد قدیری