بیشه‌ی گرم

نقش ترجمه در تبادلات فرهنگی

تاریخ: یکم بهمن ماه 1403

نویسنده: مجموعه سایتهای انگلیسی زبان

برگردان از: فرشاد قدیری

ممکن است که کار ترجمه سرگرم‌کننده هم باشد اما باور کنید که ”برای سرگرمی“ نیست! خودِ من بارها چنان غرق در ترجمه‌ی کتابی شدم که زمان را از دست داده و وقتی معده‌ام از گرسنگی به قار و قور افتاد، متوجه شدم که ساعت چهار صبح است! بارها به همراه داستانها، به هنگام ترجمه گریه کردم، خندیدم، دچار دلهره شدم، شگفتی تمام وجودم را در بر گرفت، آب دهانم را به زور قورت دادم، درماندگیِ شخصیت اول داستان را حس کرده و دلم شکست، و این را جدی می‌گویم: ”هر کتابی را که ترجمه کردم، دیگر آن آدم سابق نشدم!“

کتاب‌های مربوط به رشد شخصیت هم تأثیر خودشان را دارند، آنها آدمی را به بازنگری زندگی‌اش وادار می‌کنند. چطور باید پولدار شد، چطور باید روابط بهتری داشت، چطور باید سرحال و شاداب بود، چطور باید به خدا نزدیک شویم، چطور باید اعتماد به نفس بالاتری داشته باشیم، چطور باید در خانه گیاهان را پرورش دهیم، چطور باید با حیوانات رفتار کنیم، چطور باید بر ترس‌های خود چیره شد، چطور باید آدم‌های سمّی را از خودمان دور کنیم، و اصلاً… چطور باید زندگی کنیم تا در پایان عمر، کمتر حسرت چیزی به دل‌مان مانده باشد!

اینها برای خودِ مترجم هم درس زندگی بوده و چهارچوب‌های ذهنی و عاطفی او را نیز قلقلک می‌دهند. اما ”کار ترجمه“ از هیچ جنبه‌ای راحت نیست. سالانه تعداد زیادی از افرادی که انگلیسی یا هر زبان دیگری را بخوبی فرا گرفته و وارد دنیای ترجمه می‌شوند. پس از مدتی هم آن را رها می‌کنند! چرا؟!

– دلیل اولش این است که ترجمه کارِ طاقت‌فرسایی است. شوخی نمی‌کنم! ساعت‌ها باید پشت رایانه یا لپ‌تاپ بنشینید، جملات انگلیسی را بخوانید، آنها را درک کنید و سپس جمله‌ای روان و قابل درک که به دل مخاطب هم بنشیند را تایپ بفرمایید. خودِ نشستن برای ساعات طولانی، چالشی وحشتناک به شمار می‌رود. در بیشتر موارد، هنگامی که از جایم بلند می‌شوم، ناگهان تمام کمر تا پایین پاهایم تیر می‌کشد! تفاوت‌هایی که در منطق زبان‌ها وجود دارد، خودش چالش اعصاب خُردکن دهشتناکی است! معنی انگلیسی آن را بخوبی درک می‌کنم اما نمی‌دانم چطور باید آن را به فارسی بنویسم! جمله‌ام روان نیست، معانی پس‌زمینه را نمی‌رساند، معادل آن عبارت انگلیسی وجود ندارد و باید آن را توضیح داد، یا باید چندین جمله را برای آن نوشت یا باید در پاورقی همان صفحه موارد مربوطه را شرح داد.

– دوم اینکه، بویژه وقتی برای شرکت‌های انتشاراتی کار می‌کنید، از پول درست و حسابی خبری نیست! همین موضوع هم خستگی وحشتناکِ ترجمه‌ی یک کتاب چهارصد صفحه‌ای را به تن‌تان باقی می‌گذارد. گاهی فقط دل‌تان به این خوش است که نام شما را در سایت کتابخانه‌ی ملی درج کرده و حالا به عنوان مترجم، می‌توانید نام خود را در سایت‌های فروش کتاب ببینید. گاهی نیز در نمایشگاه کتاب، از شما می‌خواهند تا در روز خاصی حاضر شده و کتاب‌تان را برای مخاطبین خود امضاء بفرمایین. همین!

– سوم، به شدت مورد انتقاد قرار می‌گیرید! از مدیر انتشارات گرفته تا بستگان و دوستان و مخاطبینی که کتاب‌تان را خریده‌اند، همگی شما را بمباران می‌کنند. این جمله را عوض کن، چرا اینقدر اشتباه تایپی داری، به این مجوز چاپ نمی‌دهند، از کلمات… (بوووق) استفاده نکن، طعنه‌آمیز ننویس، این هم شد ترجمه، خیلی کتاب مزخرفیه، حیف پولی که بالای این دادم، به جاش می‌تونستم یه پیتزای خوشمزه بخرم!

وقتی می‌گویم که ترجمه اصلاً کار راحتی نیست، حرفم را باور کنید! به گریه می‌اُفتید! درمانده می‌شوید و ممکن است برای همیشه این کار را کنار بگذارید.

باید منش داشته باشید!

اینها را نگفتم که دچار افسردگی مزمن شوید، بلکه می‌خواهم بدانید که ترجمه، سرگرمی خوبی نیست.

– هدف بلندپروازانه داشته باشید. زمینه‌ای ویژه را انتخاب کنید و سواد خود را در همان زمینه بالا ببرید. اگر می‌خواهید کتاب‌های انگیزشی ترجمه نمایید، باید علاوه بر جمله‌های دلنشین، حقایق مربوط به زندگی آدم‌ها را نیز بدانید تا فقط کارتان مشتی چرند از آب در نیاید و مخاطب به شما بد و بیراه نگوید! اگر داستان‌های کمدی را ترجمه می‌کنید، اگر داستان‌های ماورایی را به فارسی برمی‌گردانید و اگر در هر زمینه‌ی دیگری می‌خواهید کار کنید، حتماً تعریفی از خود به عنوان مترجم بر روی کاغذ بنویسید!

آیا می‌خواهید فرهنگ‌سازی کنید؟ می‌خواهید زندگی بهتری را برای مخاطبین خود رقم بزنید؟ می‌خواهید مخاطب فقط سرگرم شود؟ می‌خواهید مردم را از پیامدهای انتخاب‌های اشتباه‌شان بترسانید؟ می‌خواهید تناسب اندام پیدا کنند؟ آیا می‌خواهید آگاهی مردم از ستاره‌شناسی و کهکشان‌ها و جهان هستی بالا رود؟ آیا می‌خواهید شرایط سلامت مردم بهتر شود؟

همانطور که حتماً متوجه شدید، شما هم درست در حد یک نویسنده، باید هم سواد داشته باشید و هم متعهد! شما در مقابل مخاطب مسئولیت خواهید داشت. روی کاغذ خیلی روشن بنویسید که ”شما کی هستید؟“

یادتان باشد که در هر زمینه‌ای بخواهید کار کنید، شما ”همدست“ نویسنده‌ی اصلی خواهید بود.

ترجمه به معنای این است که:

1- انتقال دانش

ترجمه شاهراه اصلیِ انتقال دانش از یک مبداء به مقصد مورد نظرتان است. به جرأت می‌توان گفت که هیچ کشوری نمی‌تواند تنها با تکیه بر نیروهای داخلی، همه زمینه‌های علمی را بپیماید! ما نیاز داریم تا با دنیا در ارتباط باشیم تا بتوانیم هم دانش بدست آمده در داخل را صادر نماییم و هم صدها برابر دانش خارجی را وارد نماییم. این دانش از سبک زندگی تا فرمول‌های پیچیده‌ی ریاضی را در بر می‌گیرد.

2- ترویج تنوع فرهنگی

زبان همان فرهنگ است. ترجمه باعث می‌شود تا ما درک بهتری از دیگر مردم جهان داشته باشیم و افکار احمقانه‌ی نژادپرستی را دور بریزیم. ترجمه از دیگر فرهنگ‌ها، ما را با جهانی چندفرهنگی آشنا می‌کند و می‌پذیریم که با وجود همه‌ی تفاوت‌های عمیق فرهنگی، باز هم به یکدیگر احترام گذاشته و قضاوت نکنیم.

3- تقویت تفاهم

ترجمه درک ما را از جهان هستی، چهارچوب‌های ذهنی آدمیان، طبیعت، اهمیت مقوله‌های مختلف، هدف از زندگی، سیاست، ورزش، دانش، مسائل روانی، شرایط زندگی دیگران و هر آنچه فکرش را بکنید، بالا می‌برد. این درک، بی‌شک، باعث می‌شود تا همگی زندگی بهتری داشته باشیم، به حقوق یکدیگر احترام بگذاریم، همدیگر را ببخشیم، تلاش کنیم تا اشتباهات خودمان را جبران نماییم، و تصمیمات بهتری برای زندگی خودمان و دیگران بگیریم.

4- تسهیل گفتگو

گفتگوی میان فرهنگ‌های مختلف، چه در سیاست، چه کسب و کار و ارتباطات اجتماعی، می‌تواند به همکاری و درک متقابل بی‌انجامد که همین مورد پایه‌ی اصلی همکاری میان ملت‌ها را رقم می‌زند.

گفتگو تنها به معنی حرف زدن نیست، گفتگو یعنی درک بهتر و عمیق‌تر از یکدیگر، درک نیازها، منافع، خواسته‌ها، علت‌ها و پیامدهای احتمالی یا قطعی. گفتگو باعث می‌شود تا بتوانیم دست به دست یگدیگر داده و منافع و تضادهای همدیگر را بهتر درک نموده و سرانجام به نتیجه‌ای دست پیدا کنیم که هر دو طرف یا چندطرف راضی باشند. یک مترجم خوب گفتگوها را تسهیل کرده و در میان ملت‌ها پلی برای دوستی بنا می‌کند.

5- حفاظت از میراث

چه بسیاری از غناها و میراث‌هایی که بخاطر سهل‌انگاری‌های فرهنگی از دست رفتند. کتابخانه‌هایی که در طول تاریخ به آتش کشیده شدند، زبان‌هایی که امروزه تنها در برخی روستاها می‌توان باقی‌مانده‌های آن را یافت و تاریخی که در کتیبه‌ها نوشته شده اما معنای آن برای تاریخدانان نامفهوم است. مترجم می‌تواند غناها و میراث‌های فرهنگی دیگر کشورها را نیز به ما هدیه نماید. او می‌تواند میراث‌های گرانبهای ما را نیز به دیگر ملت‌ها معرفی کرده و نشان دهد که ما ملتی هستیم با ارزش‌های فرهنگی عمیق که ریشه در نیاکان ما دارد. او می‌تواند این ارزش‌های فرهنگی را برای همه‌ی جهان حفظ و آنرا گسترش دهد.

شما به عنوان مترجم نه تنها شاهراه ارتباطی میان ملت‌ها هستید بلکه کارِ شما پربار کردن فرهنگ جوامع مختلف است تا هم در مقابل یکدیگر بجای جنگ، راهِ درک و فهم را در پیش بگیریم و هم احترامی دوسویه و چندسویه را در جهان بگسترانیم.

یادتان باشد: ”کارِ ترجمه بسیار با ارزش است.“

برگردان از فرشاد قدیری بعلاوه‌ی کمی دخل و تصرف!